تبليغاتX
دل تنها

دل تنها

حرفی که نباید به نامزدتان بزنید

حرفی که نباید به نامزدتان بزنید

از منظر آقایان خواندن آنچه در ذهن خانم ها می گذرد کار بسیار دشواری و پیش بینی آنچه خانم ها از ‌آنها توقع دارند هم سخت تر  از آن است. بدین منظور حالت ذهن، خواسته ها  و نیازها  و توقعات و یا مقدار توجهی که از شما انتظار دارد را درک کرده  و همان گونه رفتار نمایید . شما نیازمند آن هستید که درباره نحوه رفتار با او کمی خاص باشید . به آنچه که می باید گفته شود یا نه توجه کنید چرا که بر زبان آوردن بعضی حرفها موجب دردسرتان می گردد . در مطلب ذیل می توانید چند نمونه از حرفهایی که نمی بایست به نامزدتان بزنید را بیابید .

۱۰ . هرگز از یک خانم نخواهید صورت حساب را پرداخت کند .
بنابراین خانمهای جذاب از آقایان انتظار دارند که صورت حسابشان را پرداخت کنند تنها به این دلیل که آنها ارزش انجام چنین لطفی را دارند . حقیقتی که در ذهن خانمها جریان دارد این است که فردی که باید صورت حساب را پرداخت کند شمایید و اگر شما نسبت به این موضوع آگاهی ندارید یعنی که به اندازه کافی متشخص نیستید ، بنابراین اگر که نمی خواهید این حقیقت ذهنی خانمها را خراب کنید فقط صورت حساب را پرداخت نمایید .
۹٫ هرگز از او نخواهید که اسرار تان را حفظ کند .
بله درست فهمیدید تنها کسی که می تواند به سرعت برق  و باد حرفی را پخش کند  اوست علی الخصوص زمانی که از او می خواهید این کار را نکند . حتی اگر او این موضوع را تنها به بهترین و نزدیک ترین دوست خود بگوید  کافیست زیرا همین اولین و آخرین نفر  این راز را به بهترین نحو پخش خواهد کرد . او استاد این کارهاست بنابراین ریسک نکنید و اسرارتان را با او نگویید و بعد هم سفارش کنید به کسی نگو .
۸ . در باره این که چرا حال خوشی ندارد هرگز از او سوال نکنید .
درک حال و هوای یک دختر می تواند خیلی سخت  و دشوار باشد . اگر درباره نزار بودن حالش از او سوال کنید می بایست بسیار مصمم  و سرسخت باشید تا بتوانید دلیلش را بفهمید . وقتی هم که دلیلش را برملا کرد حق ندارید با او مقابله کنید  و شروع به بحث نمایید . بدون در نظر گرفتن آن ۱ دلیل برای آن موضوع ، خروار خروار اطلاعات آزار دهنده دیگر هم  بازگو می شود  . با پایان یافتن این موضوع، آن ناراحتی و غم به شما انتقال داده می شود  و احساس می کنید که  در یک برزخ بزرگ گیر افتاده اید.
۷ . گفتن این جمله که ” فکر کنم باید عضو یک باشگاه ورزشی شوی ” اصلاً درست نیست .
 بطور طبیعی اغلب دختر خانمها از اندام خود راضی نیستند ، بطور عملی خودش دوست دارد که به باشگاه برود اما اگر شما پیشنهاد انجام این کار را بدهید حس بدی پیدا می کند و در نهایت هم منجر به بحث خواهد شد .
۶ . برایش روز بدی را رقم خواهید زد اگر که از کس دیگری تعریف نمایید .
اگر می خواهید که او هم چنان خنده بر لب داشته باشد بهتر است که در برابر او از دختر دیگری تعریف نکنید ، در غیر این صورت آماده درهم رفتن چهره  و اخم کردن وی باشید . همه دختر خانمها ( اغلب آنها ) می خواهد به طریقی  که شده در مرکز توجه  و محبت مرد دلخواهش باشد  . همه نقاط قوت وی را به ذهن بسپارید تا اینکه حواستان باشد در حضور او از دختر دیگری تعریف ننمایید . اگر که می خواهید  ، به اندازه کافی بذله گو باشید  تا همین حالا به بهترین نحو از دخترتان تعریف  و تمجید نمایید .
۵ . جمله ” من قول می دهم ” را هرگز بر زبان نیاورید .
اگر که به او قول انجام کاری را دادید و انجام ندادید خودتان را آماده ورود به جهنم کنید . وقتی حرفی را می زنید مطمئن باشید که می توانید آن را عملی کنید ( که اغلب اوقات نمی توانید ) و یا اینکه آنقدر تواناییهایتان را افزایش دهید که هرگز گیر نکنید . قول یا تعهدی که می دهید چیزی است  که او تا آخر عمرش فراموش نخواهد کرد و حتی اگر به قولتان وفا نکنید او هرگز شما را باور نخواهد کرد و در همه جر و بحث های آینده نوک پیکان به سمت شما خواهد بود .
۴ . بهتر است این جمله را هرگز نگویید ” آیا مطمئنی  که این تیپ برازنده توست  و به تو می آید ؟
به طور کلی دخنر خانمها دوست ندارند که این سوال را از آنها بپرسید . حتی اگر بصورت شوخی  و جوک از او بپرسید او آن را جدی گرفته  و درباره اش فکر خواهد کرد . اغلب او نسبت به نوع پوشش و زیور آلات  مورد استفاده خود دقت کافی را دارد اما ارائه هر گونه نظر بدبینانه  باعث می شود که حساسیتش نسبت به این موضوع را از دست بدهد . بنابراین این کار را نکنید .
۳ . جمله ” چقدر برای من آشنایید انگار شما را قبلاً جایی دیده ام ” برای او جمله بسیار آشنایی است .
حتی اگر قبلاً او را جایی دیده اید از گفتن این جمله به او خوداری نمایید . از نظر خانمها این جمله چندان جمله مودبانه ای نیست  و فکر می کنند که شما سعی در دلبری دارید و به اصطلاح خودمانی فکر می کنند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:13  توسط   | 

چگونه با کودک مان درباره طلاق صحبت کنیم؟

چگونه با کودک مان درباره طلاق صحبت کنیم؟

نزدیک شدن به موضوع طلاق هم برای والدین و هم بچه ها حساس است . دکتر تیموتی دیویس ( Timothy Davis ) خانواده  و کودک درمانگر ساکن ماساچوست ( Massachusetts ) توصیه می کند که والدین به عنوان یک جبهه متحد صحبت کنند تا قوت قلب مجددی به بچه هایشان بدهند و از همان آغاز پروسه خود سرزنش گری را دفع کنند . دیویس رعایت نکات ذیل را پیشنهاد می دهد :

۱ . والدین می بایست هر دو با هم درباره این موضوع صحبت کنند . حتی اگر قادر به حل مجدد اختلافات فی ما بین خود نیستند می بایست بتوانند به عنوان والدین  و با هم بر روی این موضوع کار کنند .
۲ . قبل از صحبت برنامه مدونی تهیه نمایید . بچه هایی که به اندازه کافی بزرگ شده اند می خواهند در مورد اینکه کدام یک از والدین خانه را ترک خواهد کرد، والدین چه موقع از هم جدا خواهند شد، والدی که خانه را ترک می کند  قرار است کجا زندگی کند و آنها چگونه می توانند او را ملاقات کنند اطلاعات دقیقی داشته باشند .
۳ . از بازی سرزنش دوری نمایید . شفاف و صریح باشید که این موضوع حاصل یک تصمیم دوطرفه است .
۴ . بدون مخفی کردن بخش زیادی از اطلاعات ، حقیقت را برای بچه ها بازگو نمایید . پیشنهاد دیویس این است که والدین می بایست  توضیح دهند که آنها با هم تفاهم نداشته اند  و تصمیم گرفته اند از هم جدا شوند زیرا در این صورت خانواده  زندگی شادتری خواهد داشت .
۵ . به بچه هایتان بگویید که آنها را دوست دارید و این اطمینان را به آنها بدهید که در این موضوع هیچ تقصیری متوجه آنها نیست .
۶ . به بچه ها اطمینان دهید که احساسات آنها برای شما مهم است  و می خواهید که حرفهایشان را گوش دهید . اجازه دهید که ناراحتی ، عصبانیت  و غم شان را ابراز کنند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 13:41  توسط   | 

علت تضاد بین فرزندان و والدین چیست؟

علت تضاد بین فرزندان و والدین چیست؟

علت تضاد بین فرزندان و والدین چیست؟

تضاد بین والدین و فرزند ریشه در باورها و رفتار پدر و مادر در دوران کودکی و نوجوانی دارد . اعم از رفتار تند و سرزنش آمیز و یا محبت ها و دلسوزی های بیجا که به تدریج به نوعی مزاحمت آزار دهنده و بیماری زا تبدیل می گردد. این عشق های تحمیلی و رفتارهای نابجای والدین در کودکی و نوجوانی و بعد هم، دخالت و تحمیل سلیقه ها در انتخاب راه آینده ی جوانان منجر به واکنش های گاه تلخ و دور از انتظار و رنج آور از سوی فرزندان نسبت به والدین می شود . در زیر به تعدادی از رفتارهای والدین که سبب ایجاد تضاد بین آنها و فرزندشان می شود، اشاره می کنیم.

اسارت در دام محبت!

محبت مادر و مراقبت های ویژه ای که در سنین کودکی برای فرزند ضروری و غیرقابل اجتناب است اگر به موقع قطع نشود یا تغییر جهت ندهد تبدیل به عوامل بیماری زا و رفتارهای بیمارگونه می شود و به رکود رشد و یا انحراف شخصیت در کودک و نوجوان می انجامد. اسارت کودک و نوجوان در دام مراقبت دائمی پدر و مادرانی که به این مهم توجه ندارند به آنجا می رسد که اگر روز و شب هم در برابر فرزند خود خم و راست بشوند و تمام خواسته های او را فراهم آورند بازهم به تدریج احترام لازم را نزد فرزند خود از دست می دهند و با فقدان احترام ، عشق نیز رو به زوال می گذارد؛ زیرا کودکان و نوجوانان نازپرورده همیشه خود را وابسته احساس کرده و به اهمال و قصوری که در حق آنان شده به خوبی آگاهند و چون از کودکی ، تمام مهارت و ابتکارهای شخصی آنان سلب شده احساس ضعف و ناتوانی می کنند و خود را تسلیم پدر و مادر و محیط و سرنوشت می دانند . در چنین شرایطی است که احساسات ضد و نقیضی مثل نارضایتی از پدر و مادر و در عین حال ترس از دست دادن عشق آنان وجود کودک را در بر می گیرد و او را مجدداً در معرض تسلط جویی و تحمیل اراده پدر و مادر قرار می دهد . تشخیص صحیح و به موقع این علایم و برطرف ساختن عوارض ناشی از آن یکی از وظایف خطیر والدین و مربیان است.

عشق های تحمیلی

این شیوه مراقبت و محبت تحمیلی ، یا به عبارتی نازپروردگی و تحمیل با عشق (یعنی والدین به دلیل علاقه ی زیاد به فرزند ، آنچه را که برای فرزندشان آرزو دارند ، به او تحمیل می کنند.) در اصل دو عامل بیماری زای شخصیت اند که به سختی درهم عجین شده اند به طوری که مشکل می توان آن دو را از هم جدا کرد و احیاناً هر کدام را مستقلاً مورد مطالعه قرار داد. این هر دو عامل که از عواطف رقیق و احساسات شدید پدر و مادر نسبت به فرزندان ناشی شده چنان آرام و موذیانه در بنای شخصیت کودکان و نوجوانان رخنه و رشد می کند که انسان تا مدت ها خطرآن را احساس نمی کند و حتی موقعی که آثار و علائم عقب ماندگی و رکود در رشد شخصیت بروز می کند بسیاری از والدین بازهم نمی توانند به عمق فاجعه پی ببرند و زمانی هم که این پدیده ها به وضوح آشکار می شود و والدین متوجه می شوند ، کودکان نازپرورده که از تحمل زندگی عاجزند چون از علت واقعی بروز آن، یعنی رفتار غلط و بی رویه خود اطلاعی ندارند دست به اقداماتی می زنند که نه تنها د رد را درمان نمی کند بلکه آن را وخیم تر و شدیدتر می نماید.

اقداماتی مانند سرزنش، اخطار، نصیحت گویی ، تهدید و توبیخ و یا حتی وعده هایی که هیچ کدام سرانجامی ندارند متأسفانه نتیجه ای نمی دهد. این جاست که والدین احساس عجز می کنند و از مشاورین تربیتی کمک می خواهند.

ناز پروردگی

به عنوان نمونه اشاره می کنیم به مادری که دخترش را با تمام عشق و علاقه و نازپروردگی بزرگ کرده و یکباره متوجه بی بندوباری و حتی گستاخی وی نسبت به خودش شده و می نالد که : هیچ وقت فکر نمی کردم دخترم که آن قدر برایش زحمت کشیده و مراقبتش کرده بودم روزی چنین رفتاری با من داشته باشد. چون درگذشته به خاطر علاقه ای که به من داشت هر چه می گفتم بی چون و چرا می پذیرفت ولی حالا از من روی گردان شده و اعتنایی به من ، حرف ها و خواسته هایم که صرفاً به خاطر خود اوست ندارد .

واقعیت این است که چنین والدینی متوجه نیستند فرمانبرداری و اطاعتی که به زور عشق و بر آوردن تمام خواسته های فرزند باشد چیزی جز به اسارت کشیدن او از طریق نازپروردگی نیست . به عبارت دیگر اطاعتی که از طریق عشق به کودک تحمیل می شود هرگز به رشد شخصیت و تسلط بر نفس او نمی انجامد بلکه منجر به تضعیف و شکست اراده او می شود. کودکانی که به این طریق پرورش می یابند در سنین نوجوانی و سال های بعد ، در برابر عوامل اغواگر و اشخاص گمراه کننده به همان نسبت ضعیف و سست اراده خواهند بود. از سوی دیگر جوانانی که با این رفتار پدر و مادر خود مواجه می شوند نه تنها احساس قدردانی نسبت به آنها نمی کنند بلکه نوعی حس کینه و بیگانگی نیز در آنها بیدار می شود.

دخالت های غیر منطقی

این مشکل حتی در آستانه ی ورود نوجوان و جوان به اجتماع و در مرحله ی حساس و دشوار انتخاب راه آینده نیز به گونه ای دیگر رخ می نماید. در این مواقع ، تنها دخالت های غیر منطقی و سرسختانه والدین نیست که اثر منفی بر فکر و روح فرزندان می گذارد بلکه توصیه ها و اندرزهای خیرخواهانه ی آنها نیز درگمراه کردن فکر سالم جوانان تأثیر می گذارد. زیرا هر نوع تلقین و یا تحت تأثیر گذاشتن جوانان دراین دوره ، آنها را از رشد متعادل شخصیت و دستیابی به بلوغ کامل فکری باز می دارد. خواه آنهایی که وابسته به پدر و مادر خود هستند و یا آنها که سرکش و نافرمان بوده و دائم دم از استقلال فکری می زنند . دسته ی اول که همیشه زمینه آماده ای برای فرار از مسئولیت و تصمیم گیری مستقل دارند در مرحله انتخاب شغل و یا رشته تحصیلی (که فرصتی برای ابراز عقیده و اظهار نظر شخصی است) در اثر تلقین و دخالت های بی مورد والدین این آخرین موقعیت را از دست داده و تا پایان عمر به صورت دوم شخص و عضو علی البدل زندگی می کنند. دسته ی دوم نیز که عناد و لجاجت با پدر و مادر را پیوسته شیوه خود قرار داده واین مقاومت را دلیل اثبات شخصیت خود می دانند وقتی در مرحله ی ورود به اجتماع و انتخاب راه آینده خود با نصیحت و توصیه های خیرخواهانه پدر و مادر مواجه می شوند بدون این که به خود زحمت فکر کردن بدهند صرفاً برای مخالفت با والدین دقیقاً راهی را انتخاب می کنند که در جهت عکس تمایلات و خواسته های آنان باشد ؛ فقط به این جهت که به خود و دیگران ثابت کنند که می خواهند و می توانند خودشان راه آینده و مشی زندگی را انتخاب کنند. به این ترتیب دلسوزی ها و محبت های غیر منطقی پدر و مادر و ملاطفت های خیر خواهانه، به زودی تبدیل به نوعی مزاحمت و در نهایت موجب دلسردی می شود.

چه باید کرد؟

در این مرحله این سؤال همیشگی پیش می آید که چه باید کرد تا آنها در مسیر رشد شهامت روحی و مبارزه با ضعف و جُبن (ترس) اکتسابی قرار بگیرند و گستاخ و بی پروا نشوند و دائماً از ضعف و عدم توانایی خود رنج نبرند. شاید کار مشکلی باشد اما ناممکن نیست به شرط آن که در وهله اول به عنوان پدر و مادر سعی کنیم به آن درجه از عدالت و شهامت روحی برسیم که فرزندان خود را نه تحت فشار و زورگویی و تحمیل عقاید خود قرار دهیم و نه آنها را به حال خود رها کنیم . نه تنبیه و سرزنش نماییم ، نه مورد ترحم و دلسوزی قرار دهیم ؛ بلکه طوری با آنها رفتار کنیم که آنها احساس کنند همان هایی هستند که می خواهند باشند. بنابراین ابتدا بگذاریم فرزند ما درباره موضوعی که رنج می برد و یا احساس حقارت و عدم شایستگی می کند آزادانه صحبت کند و تمام مسائل و مشکلات خود را مطرح نماید؛ گاهی نیز سؤالی مطرح کنیم که خودمان روشن تر شویم و هم فرزندمان احساس کند که با تمام وجود و علاقه ی کامل ، در ناراحتی و مسائل او شریک و سهیم هستیم و بعد از تجربیات خود نقل کنیم و از افرادی یاد کنیم که وضع مشابهی داشته اند ؛ ولی به علت برداشت های متفاوت و نحوه مقابله با مشکلات ، بر ناملایمات پیروز شدند و یا با شکست و ناکامی مواجه شده اند . به این طریق ، هم راهنمایی کرده ایم وهم انتخاب راه را به خود آنها واگذاشته ایم و مسلماً در این مراحل ، آنها انتخاب شایسته تری خواهند داشت و یا در نهایت به اختیار ، از شما یاری فکری می خواهند . چنین ارتباطی نه تنها پیوند والدین و فرزندان را خدشه دار نمی کند بلکه موجب استحکام و دوام و پیوستگی بیشتر دل ها می گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:42  توسط   |